ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

61

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سليمان نيز به اهريمنان فرمود تا چنان كنند كه همسرش مىخواست . اهريمنان براى آن زن تنديس پدرش را ساختند به اندازه‌اى دقيق كه هيچيك از ويژگىهاى چهره و اندامش را فرو نگذاشتند و جامه‌اى نيز بر تن او كردند همانند جامه‌اى كه در زندگى مىپوشيد . از آن پس روز و شب همين كه سليمان از سراى خويش بيرون مىرفت زنش با كنيزكان خود بدان تنديس روى مىآورد و در برابر او به خاك مىافتاد . كنيزكان نيز همانند او تنديس را سجده مىكردند و مىپرستيدند . اين كار تا چهل روز ادامه يافت بىاينكه سليمان از آن آگاهى يابد . سرانجام آصف بن برخيا ، وزير سليمان ، خبردار شد و او كه دوست راستين سليمان بود ، هر وقت كه مىخواست ، به سراى سليمان مىرفت ، خواه شب و خواه روز ، چه سليمان در خانه بود و چه نبود . خلاصه ، پاسبانان درگاه سليمان هيچگاه از ورود او جلوگيرى نمىكردند . او پيش سليمان رفت و گفت : « اى پيامبر خدا ، ديگر سالهاى عمر من فزونى يافته و استخوانم خرد شده و چيزى نمانده كه عمرم به سرآيد . بنابر اين دوست دارم در مقامى باشم كه بتوانم با دانشى كه دربارهء پيغمبران دارم از آنان ياد كنم و به ستايش ايشان پردازم و به مردم برخى از آنچه را كه نمىدانند بياموزم . » سليمان به دو اجازه داد و گفت : « همين كار را بكن . »